در ده قشنگي دو برادر زندگي مي كردند. اسم يكي از انها فينگيلي و ديگري جينگيلي بود…. ادامه مطلب »
خورشيد و باد
8 12 2007روزي خورشيد و باد ، با هم گفتگو مي كردند . كم كم صحبتشان به يك اختلاف نظر رسيد…. ادامه مطلب »
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : قصه
كلاغ سفيد
8 12 2007يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك درخت سپیدار بود… ادامه مطلب »
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : قصه
جوجه اردک
8 12 2007یکی از بعداز ظهرهای آخر تابستان بود . نزدیک یک کلبه قدیمی در دهکده خانم اردکه لانه اش را کنار دریاچه ساخته بود….
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : قصه
از افسانههاي كليله و دمنه
8 12 2007روزي روزگاري، زني بود كه به غير از كودك خود، گوركني را نيز بزرگ ميكرد….
دیدگاهها : بیان دیدگاه »
دستهها : قصه